بلاگ گلگشت

اولین بلاگ تخصصی ادبیات ورزشی

جدیــد‌ترین آثـــار

تمامش یک رویا بود

تمامش یک رویا بود دخترم کمی پرروست. مادرم هشدار داده بود که چنین اتفاقی خواهد افتاد. می­‌دانید، بچه­‌ها از حدود شش سالگی شروع به انجام رفتار­هایی می­‌کنند. یک روز دخترم اطراف خانه می­‌دوید و شعری می­‌خواند. و پدرش تازه با سیتی قهرمان لیگ شده بود. ۱۰۰ امتیاز در لیگ...

فرودو روی چمن سبز

مهر ۱۳۷۷ به کلاس پنجم رفتم و طبق معمول منتظر بودم تا معلم انشا بیاید و موضوع «تابستان خود را چگونه گذراندید» را با خط خوش و گچ صورتی‌ایی که خودش می‌آورد روی تخته بنویسد. رویای عجیبی در سر داشتم و مطمئن بودم که روزی به آن خواهم رسید. می‌خواستم فوتبالیست شوم و شهر‌های...

تعبیر شگفت‌انگیز یک رویا

تعبیر شگفت­‌انگیز یک رویا شاید هیچ چیز در دنیا همچون فوتبال، مترادف با کلمه‌ی رویا نباشد! رویای قهرمانی، رویای در دست گرفتن توپ‌ِطلا، رویای فوتبالیست شدن، رویای به ثمر رساندن و به ثمر رسیدن گل، رویای امضا گرفتن از ستاره­‌ها و یا رویای رفتن به استادیوم، از جمله...

ادبیات ورزشی

ادبیات ورزشی ادبیات ورزشی تحلیل یک مسابقه فوتبال نیست، بلکه نگاهی عمیق، انسانی و اجتماعی به ماهیت ورزش دارد، جایی که ترس، نفرت، خـشم، لذت، اشک و لبخند، تحقیر و تمجید، همه و همه با فاصله کمی از یکدیگر قرار می‌گیرند و تصویری زیبا را رقم می‌زنند، تصویری خاطره انگیز که...

معنای زندگی چیست؟

فوتبال به زندگی­‌تان معنا می­‌دهد. واقعا به این جمله باور دارم. اما زندگی­تان، تاریخچه‌­تان و ذات­تان هم به فوتبال­ معنا می­‌دهد. می‌­خواهم از چیزی صحبت کنم که قبلا هرگز درباره­‌اش نگفته‌­ام. باید داستانی را به شما بگویم که منِ امروز را شکل داده است. داستانی که قبل از...

برای فوتبال – 2

آقای فوتبال سلام! برای شما می نویسم ،که سال هاست حال خوب لحظه‌های کوتاه‌مان را مدیون شماییم. برای شما که، هر بار توی هر نود دقیقه تا اخرین لحظه جنگیدن و امیدن داشتن را بهمان یادآوری کردید، و معجزه را بارها و بارها نشانمان دادید. ما در دنیای شما آدم‌های بهتری شدیم،...

برای فوتبال – 7

مثل تمام بد بیاری‌های زندگی؛ مثل از دست دادن یک عزیز؛ مثل محقق نشدن یک آرزو که با رویا نشاندیمش وسط این همه فغان؛ مثل افسوس‌های بی‌ثمر و بی‌ضرر که مثل خوره مدتی ناخن به یادْمانِ ذهن ما می‌کشد؛ این تصویر همان‌قدر غم انگیز و سرخوشانه است؛ یک جورایی آدم را هوایی اگرها...

برای رُم – فرانچسکو توتی

۲۷ سال پیش، درب آپارتمانمان در شهر رم به صدا در آمد. مادرم فیورلا در را باز کرد، و کسی که پشت در ایستاده بود تبدیل به توصیف دوران حرفه‌­ای فوتبالم می­‌شد. وقتی در را باز کرد، گروهی از مردان آن‌جا ایستاده بودند که خودشان را مدیران فوتبالی معرفی کردند. اما آنها اهل رم...

بنویسید!

شما هم می‌توانید مطالبِ ادبیات ورزشی خود را، چه ترجمه و چه تالیف برای بلاگ ما ارسال کنید. خوشحال می‌شیم مطالب زیبای شما رو هم توی سایت داشته باشیم.

ارسال کنید